تبليغاتX
اندوه مقدس

اندوه مقدس

سلام به همه دوستای خوبم که تو این مدت که نبودم فراموشم نکردن

مخصوصا داداش علی گلم مرسی علی جون

۷ و ۸ ابان کنسرت محسن یگانه بود واقعا ترکوند خیلی حال کردم این باحال ترین کنسرتی بود که تا حالا

رفته بودم اخه همیشه دوس داشتم محسن یگانه رو ببینم

اینم یه عکس از محسن یگانه

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:17 توسط مهشید| |
وقتی ادما از یاد میرن که از خاطره ها برن وقتی خاطره ها پاک میشن که ادمی وجود نداشته

باشه

من خاطره هامو دوس دارم هیچ وقتم از یادم نمیرن

 

پاییز اومدمن خیلی دوسش دارم چون اول مهر روز تولد عزیز دلمه هرچند باتاخیره ولی مهر

 رو دوس دارم

وقتی شبها تنها میشم میام اینجا حرفای دلم رو میزنم

 

امشب دلم خیلی برا همه تنگ شده برا مامانم برا بابام برا همه اونایی که دوسشون دارم و پیشم

 

نیستن ....

 

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 23:15 توسط مهشید| |
شهادت امام علی رو به همه شما تسلیت میگم

 

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 12:56 توسط مهشید| |

۶سال پیش تو همین روز مهدی رو از دست دادیم

اصلا باورم نمی شد.یعنی هیچ کی باورش نمی شد که مهدی مرده باشه

ولی باید باور می کردیم چون اون نبودش

۱۳ مرداد بود که باورم شد ۱۳ یه عدد نحسه

۱۳ مرداد خونواده ی ما یکی از بهتریناشو از دست داد

۱۳ مرداد عموم مشکی پوشید،بابام مشکی پوشید،زن عموم گریه می کردت،ما هم گریه می کردیم

۱۳ مرداد بهشت زهرا هم گریه می کرد،بهشت زهرا هم سیاه شده بود

۱۳ مرداد بود که خونواده ی عموم سیاه پوش شد

۱۳مرداد بود که دوستام بهم تسلیت گفتن

۱۳ مرداد روز بدی بود،همه گریه می کردن

مهدی جان روحت شاد

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 17:36 توسط مهشید| |

خدایا چقدر دیر بیدار شدم

اگر تو نباشی هیچ چیز قشنگ نیست

ماه باید پایین بیاید و بر اولین پله خانه قدیمی ام بنشیند

دریا باید در الونک متروک ساحل به خواب برود

و پروانه ها باید انقدر در سرما بمانند تا خشک شوند

خدایا چقدر فرصتم کوتاه است

تا فنجانی چای میخورم

روز جزا فرا میرسد واسرافیل از شیشه قیامت به من زل میزند

مهربانی های غلیظ تو امیدوارم میکند

بر میخیزم ساعتم را کوک می کنم و روی اینه ها دستمال میکشم

نامه های پیامبران را در کیفم می گذارم و به راهم ادامه میدهم

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 17:17 توسط مهشید| |
بی بهانه می نویسم

چون حرفهایم به اخر خط رسیده

بی بهانه می خندم چون دلیلی برای گریه ندارم

کاش میشد با تو همراه شد کاش میشد

کاش....

کاش ......

نمی دانم راست میگوید که دیگر برای دیدنم عجله ای ندارد

شاید باور کرده که من مرده ام ....

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 0:15 توسط مهشید| |

خدا حافظ

خدا نگهدار عزیزم،اما نمی شه باورم

توی چشام نگا نکن،این لحظه های آخرم

آخه چطور دلم می یاد،چشماتو گریون ببینم

می رم ولی اینو بدون،چشم انتظارت می شینم

می رم ولی گریه نکن،بزار از عشقت بمیرم

شاید تو اوجه بی کسی ،با عکست آروم بگیرم

می رم ولی بدون یکی، خیلی تو رو دوست داره

یکی که از دوریه تو،سر به بیابون می ذاره

خدا نگهدار عزیزم،دارم می رم از این دیار

اینجا کسی منو نخواست،تو هم منو تنها بذار

اینجا غریب بودم ولی،هیچکی نپرسید از کجام

مسافرم باید برم،گریه نکن خدا نخواست

چه سرنوشتیه با من،عادت کردم به بودنت

ولی بودن با مردما،تو رو از من ربودنت

می رم ولی بدون فقط،تویی دلیله بودنم

مهمون نوازی کردنم،منو از اینجا روندنم

می رم ولی گریه نکن،بزار از عشقت بمیرم

شاید تو اوجه بی کسی،با عکست آروم بگیرم

می رم ولی بدون یکی،خیلی تو رو دوست داره

یکی که از دوریه تو،سر به بیابون می ذاره

این مطلب رواز لینک زیراز وب داداشم  دزدیدم

داداش گلم علی

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 20:30 توسط مهشید| |
عشق من بیا برگرد

تنهایی خیلی سخته

نه نمی شه...

عشق من دوست دارم

من بی تو....

خیلی سخته نه نمی شه

نمی تونم بی تو باشم شدم سر گشته و حیرون

بدون تو اسیرم گوشه زندون

عشق من دوست دارم

بیا برگرد تنهایی خیلی سخته

کجا رفتی؟ کجا هستی؟

نمی گیری خبر از من

به کی دلبندی که اینجوری هستی بی خبر از من

همه حرفات پر از خالی

 توپیچوندن  چه باحالی  

تو قول عاشقی دادی منو تنها نمی ذاری

کی بوده که دزدیده قلبتو از  تو چنگم

چیزی بگو....

کی بوده که قاپیده عشقم رو از کنارم

چیزی بگو....

جوان بازی نکن بازم

نه پیچونم نه خندونم .......

خیال کردی که من خوابم نمیبینم نمی دونم

عشق من بیا برگرد

عشق من دوست دارم

من بی تو .....

خیلی سخته نه نمی شه..

 

نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:10 توسط مهشید| |
باتو از خاطره ها سرشارم

جشن نوروز تو را کم دارم

سال تحویل دلم میگیرد با تو تا آخر خط بیدارم

سال نو مبارک

نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 15:44 توسط مهشید| |
تولد تولد تولدت مبارک

شنبه تولد زهرا ست زهرا جان تولدت مبارک عمه خیلی دوست داره دو روز دیگه ۶ساله میشی

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 21:5 توسط مهشید| |

امروز هوا بارونی بود هنوزم داره بارون میاد بد جوری حالم

گرفتست  همیشه وقتی بارون مییومد دوست

 داشتم تو بارون قدم بزنم ولی امروز

 هوای دلمم بارونی بود دلم برا همه اونایی که دوسشون دارم ولی

پیششون نیستم تنگه تو هم که

بیشتر حالم گرفتی اره با خودتم !!!

وقتی که بارون میزنه دلم برات پر میزنه

اخ که چه حالی داره خیس شدن زیر این بارون گریه کردن

 زیر بارون

باران ببار صورتم را دستهایم را نوازش کن

یادش بخیر کلاس اول میخوندیم آن مرد در باران آمد!!!

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 20:20 توسط مهشید| |
سلام به همه دوستای خوبم که تو این مدت کم که من نبودم با کامنتاشون نشون دادن که مهشیدتنها

نیست حتی نتونستم برا ولنتاین اپ کنم خیلی دیره بخوام تبریک بگم

دوستای گلم دوستون دارم ...

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 18:17 توسط مهشید| |
تـولــــــدم مبـــــــارک!!


۴ دی تولدم نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت اخه یه سال از عمرم گذشت چون اون روز نمیتونم آپ کنم مجبورم امروز تولدم رو تبریک بگم !!

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 12:23 توسط مهشید| |
عــــــــــــیــدانـــــــــــــــه

 روزهایم بوی دست های تو را میدهند و نامت همه جا پراکنده شده انعکاس صدای تو را هنوز میشنوم

من کنت مولاه فهذا علی مولاه

فردا عید غدیر فقط میتونم بگم این عید بر همه شما مبارک

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 23:27 توسط مهشید| |
تو بارون که رفتی شبم زیرو رو شد

یه بغض شکسته رفیقه گلوم شد

تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد تمام وجودم تویه ایینه خط خورد

هنوز وقتی بارون تو کوچه میباره دلم غصه داره دلم بی قراره

 نه شب عاشقانست نه رویا قشنگه

دلم بی تو خونه دلم بی تو تنگه  

یه شب زیر بارون که چشمم به راهه میبینم که کوچه پر نور ماهه

تو ماهه منی که تو بارون رسیدی

امیده منی تو شب ناامیدی

سیاوش قمیشی

امروزتویه این هوای سرد دلم غصه دار بود دلم میخواست گریه کنم دلم تنگ بود برا تموم اونایی که

دوسشون دارم و نیستن برا اونایی که دلم براشون تنگه ولی ندارمشون ....

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 18:24 توسط مهشید| |
زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه

بهاره زمستونا برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدونه خالی ندیدی نشسته زیر بارون٬گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی که بدونی تلخه روزایه جدایی

مثه من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون

دل را اگر دادی به دیگری بگو بگو

از من تو پیدا کردی بهتری بگو بگو

دل را به این و آن سپردن خود گناهه

از بام من می خوای که بپری بگو بگو

گفتم که عمر این سفر کوتاهه کوتاهه

گفتی که یاد من همیشه با تو همراهه

گفتم مبادا جای من را دیگری گیرد

گفتی که منتظر نشستن آخرین راهه

حالا که برگشتم با آرزوهایم دست قشنگ تو در دست من سرده

دید نگاه تو دیگه بر نمی گرده

نمی دونی تو که عاشق نبودی

چه تلخه مرگ گل بر روی گلدون

گل وگلدون چه شبها نشستن بی بهونه واسه هم قصه گفتن عاشقونه

چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون

مثه من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون

تو عاشق نبودی ببینی تلخه روزایه جدایی

چه سخته بشینم بی تو با چشمایه گریون

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 23:12 توسط مهشید| |

وقت رفتن نمی خوام ببینمت

می دونم ببینمت کم میارم

اگه یک لحظه فقط نگام کنی

دلمو پشت سرم جا می زارم

اگه خونسرده دلم به دل نگیر

دل تو یه روز ازم خسته میشه

اگه اسممو فقط صداکنی

راه رفتن واسه من بسته میشه

وقت رفتن نباید گریه کنی

اینجوری دلم واست تنگ نمیشه

هر جای دنیا باشم

تو دلم عشق تو کمرنگ نمیشه

امشب دلم بد جوری گرفته اشکام نمی ذارن اونی رو که می خوام بگم

این وبلاگ همیشه سنگ صبورم بوده

می خوام امشب اشکامو اینجا بریزم

نمی خوام کسی ازم بپرسه چرا؟

شاید دیگه این وبو به این زودی اپ نکردم یه روزی همه چیزمو اینجا پیدا کردم

ولی امشب نصف اونی رو که پیداکردم همین جا از دستش دادم ....

اگه می گم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست...

خدا حافظ...

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 2:33 توسط مهشید| |

 پســـــــــــــــــــــرک گل فــــــــــــــــــروش


يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره


يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره


يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش


اون يکي اتاقشون واسه همه جا نداره


يکي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه


اون يکي مداد براي آب و بابا نداره


يکي ويلاي کنار درياشون قصره ولي


اون يکي حتي تو فکرش آب دريا نداره


يکي بعد مدرسه توپ چهل تيکه مي خواد


مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره


يه نفر تولدش مهمونيه ،‌همه ميان


يکي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره


يکي هر هفته يه روز پزشکشون مياد خونش


يکي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره


يکي انشاشو مي ده توي خونه صحيح کنن


يکي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره


تو کلاس صحبت چيزي مي شه که همه دارن


يکي مي پرسه آخه چرا ما نداریم


يکي دوس داره که کارتون ببينه اما کجا


يکي انقد ديده که ميل تماشا نداره


يکي از واحداي بالاي برجشون مي گه


يکي اما خونشون اتاق بالا نداره


يکي جاي خاله بازي کلاس شنا مي ره


يکي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره


يکي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره


يکي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره


يکي فکر آخرين رژيماي غذاييه


يکي از بس که نخورده شب و روز نا نداره


يکي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس


يکي هم براي گرماي دستاش ها نداره


دخترک مي گه خدا چرا ما .... مادرش مي گه


عوضش دخترکم ، او خونه ليلا نداره


يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه


هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره


بچه اي که تو چراغ قرمزا مي فروشه گل و


مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره


يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه


پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره


ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم


دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره


بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره


يه چيزايي داره توش که توي دنيا نداره


هميشه تو دنيا کلي فرق بين آدما


اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره


آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا


اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره


کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت


با نمي شه ، با نمي خوام ،‌با نشد ، با نداره


نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 16:8 توسط مهشید| |

وجودم مملو از توست ولی درک نمی کنی

می گم دوست دارم ولی نمی فهمی

لبخندمو بی جواب می ذاری

وقتی تو رو نگاه می کنم منو عذاب میدی

دستامو خالی نذار

من بی تو هیچم خاکسترم نکن....

نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 15:15 توسط مهشید| |

بــــــــــــــــسم الله الـــــــــــرحمن الرحــــــــــیم

انا انزناه فی لیله قدر...

ای خدا  در این شب دل کش روان به امیدها بشارتم ده

و من پس از هزار یاس در انتظار شب قدر پهلو به زمان ساییده ام

باز با دلی سیاه آمده ام تا بگویم العفو

شهادت امام علی رو به همه شمادوستای خوبم تسلیت میگم شب قدر منو هم دعا کنید ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 22:13 توسط مهشید| |

از ظلمت رها گشتم چون که تو را دارم از با تو بودن خوشحالم چون مرا به دنیای نور بردی

برای داشتنت از هفت خان گذشتم و از بی توبودن سخت بیزارم

تو خوب میدانی که دوست داشتنت برایم زیباترین دوست داشتنهاست پس فراموش نکن که

دوستی اتفاقی زیباست و جدایی رسم طبیعت طبیعت زیباست نه به زیباییه حقیقت و حقیقت تلخ

 است نه به تلخیه جدایی و وسخت است تنهایی پس مرا تنها نگذار

با تشکر از دوست عزیزم مرسی گلم

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 17:17 توسط مهشید| |
دوست داشتم زودتر از اینها بیام و ماه مبارک رمضان رو تبریک بگم ولی نشد

این ماه مبارک رو به همه شما تبریک می گم دوستای گلم برای منم دعا کنید

نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 10:34 توسط مهشید| |
چــشــــــمـــهایت

تویه این دوره زمونه عشق یه جور بلایه جونه

 دل به هر کسی که میدی شعر رفتن رو می خونه

اگه ای دل دیوونه سیر شدی از این زمونه

کاری کن عشق تو سینه بمیره زنده نمونه

 

لبهایم به هم دوخته شده اند وچشمانم تنها با اشک مرا همراهی می کنند

ولی تو خوب می دانی چرا گونه هایم خیسند

برای تو وعشقی که قدرش را ندانستند

 برای گریه های نازت که بی تفاوت از کنارش گذشتند

و برای لبخندی که بی جواب ماند اما ...

 اما برای من زیباست به زیبایی باران

برای این غمگینم که هیچ کس ندانست

 گریه هایت برای چیست

حتی نیلوفرهای حیاط هم نمی دانستند

 چرا شبها زیر نور مهتاب اشکهایت را روی گلبرگهایشان می ریختی

و من خوب میدانم

جای اشک هایت را بوسه میزنم !!...

کاش به من هم می گفتی که ستاره ها هم برایت گریستند

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 18:24 توسط مهشید| |

گلهای نرگس همیشه برای من عطر و بوی خاصی دارن مخصوصا این روزا که نیمه شعبانه دوستایه عزیزم

تولد امام زمان(عج)را به همه شما تبریک می گم 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 1:12 توسط مهشید| |

کاش دستانت مال من بود کاش صدایت را داشتم نمی دانم شاید این برایم زیاد باشد ولی ...

همین امروز بود که با گونه هایی نمناک به دیدنم آمدی به یاد داری چگونه بگویم طاقت دیدن

اشک هایت را ندارم دوست ندارم با بغض مرا صدا بزنی خنده هایت برایم شادی بخش

است هر چند خنده هایت را نیز ندارم وقتی با تو هستم از یاد میبرم که بودم از یاد میبرم که

شادی بر من حرام شده از یاد میبرم سختی ها و نامردی های زندگی را

زندگی برای داشتن تو برای بودن با تو برایم شرایطی سخت گذاشته همه را قبول دارم ولی

نمیدانم چرا خود او می خواهد که تو مال من نباشی در حیرتم از این زندگی

 فقط می توانم بگویم: مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم

 هستی و بین من و تو فاصله هاست!!

نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 17:9 توسط مهشید| |

امشب صدایم گویی بوی ماندگی دارد

این دستهای تو بود که برایم بوی باران را داشت

هنوز دست خطت خود نمایی می کند

کاش می توانستم با تو بودن را تجربه کنم

انگار فراموش کرده ام همین دیروز بود

چه زود گذشت برای داشتنت بودنت اصرار کردم

ولی اینجا جایی برای بودنت نبود

این جا همه چیز بوی شب را به خود گرفته اند

دیگر برای بودنت اصراری ندارم

زندگی برایم تمام شده ....

کاش سراغم را نمی گرفتی

کاش مرا با خود ...

ولی هنوز دوست داشتنت را دوست دارم

راستی می توانم بگویم دوستت دارم....!!!!!

نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 0:18 توسط مهشید| |
اگر تو در کنارم باشی می توانم آواز بخوانم و با تو بهار را شروع کنم با تو آواز های خسته ام شنیدنی و

و اشکهای عاشقانه ام دیدنی ست با تو چراغ خاموش قلبم ناگاه روشن می شود

پیش از اینکه نگاه ساده ام را حراج کنم بیا  بیا و مرا از خیابان های

شلوغ عبور بده ...وقتی می خواهم برای تو بنویسم

واژه ها از ابد تا ازل می آیند از برگهای

گمشده از اندوه های مقدس

از بالهای شکسته

تا همه بگویند

دوستت داریم...

ولادت امام علی (ع) و روز پدر و روز مرد بر همه مبارک

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:55 توسط مهشید| |

در این روزها بهترین لحظه هایم د رکنار تو می گذرد برایم خوشبختی ست در کنار تو بودن و با نفسهایت زندگی کردن باران را به خاطر تو تماشا می کنم

وبی انکه تو را بشناسم دوستت دارم

دوست دارم برای همیشه به چشم های تو تبعید شوم

خوشحالم خوشحالم چون لااقل برای دیدن تو در خواب از کسی اجازه نخواهم گرفت

چگونه بگویم دلم برای تو ونگاه معصومت تنگ شده

نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 13:36 توسط مهشید| |
اندوه هایم را دوست دارم ...

خدایا تو را همه جا می بینم در قطره های باران.اشکهای دختری تنها ونگاه کبوتری اوج گرفته

خدایا پرده های سیاه غفلت نمی گذارند چهره زیبای تو را ببینم خدایا تو خوب می دانی که با چه

زحمتی واژه هارا کنار هم می گذارم تا با تو حرف بزنم و قبل از اینکه دهان باز کنم ...می دانم از خواسته ام با خبری

پس آرزوهای یخ زده مرا در آغوش بگیر ...

خدایا اگر تو مرا دوست داشته باشی می توانم دوباره آواز بخوانم و برای عاشق شدن آماده باشم

و خوشحال باشم که اشکها و اندوه هایم را دوست دارم ...

بر گرفته از کتاب آرام تر از خواب درختان با اندکی تغییر

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 18:46 توسط مهشید| |

اصلا حال خوبی ندارم چون دل یکی رو شکستم و از همین جا ازش می خوام که منو ببخشه چون دوسش

دارم اینم گل ...

View Full Size Image

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 0:27 توسط مهشید| |